هوا گرم بود، نشسته بودم صندلی عقب تاکسی، دخترک جلو نشسته بود. چادری بود و روسری سیاهی به سر داشت. تاکسی که حرکت کرد سرش رو تکیه داد و چشماش رو بست. شیشه پایین بود و باد باعث شده بود تا گرمی هوا کمی قابل تحمل شود. انقدر خسته بودم که چشمهام گرم شد و ده دقیقهای خوابم برد ، با ویبرهی اساماس ایرانسل از خواب بیدار شدم، دیدم سر دخترک سر خرده روی شونهاش ، چادرش افتاده و روسریش به قدری عقب رفته که موهاش دارن با باد پنجره تکون میخورن. نگاهم افتاد به مسافر بغل دستیم که یه مرد جوون بود که به نظر مذهبی میومد ، تند تند داشت روی یه کاغذ مچاله یه چیزی به شکل شعر مینوشت. تا فهمید بیدار شدم کاغذ رو جمع کرد و گذاشت توی جیب پیرهنش و به سمت مخالفش خیره شد. فقط تونستم واژهی گیسو و باد رو تشخیص بدم، خط خوشی داشت.
وارد شهر شده بودیم که دخترک بیدار شد و دید روسریش اونقدر عقب افتاده ، هول شد؛ خیلی سریع و دستپاچه روسریش رو درست کرد و چادرش رو کشید جلو، بلافاصله هم گفت پیاده میشم، جایی که شاید مقصدش هم نبود.
تمام عصر رو به پسری فکر میکردم که شعر گفت از گیسوی دختری که شاید تا آخر عمرش، گیسوش رو نامحرمی نبینه…
زیبایی را ابتدا در بدن زنان مجویید ؛ گاهی به چهرههایشان خیره شوید ، زمانی که یاد معشوقی قدیمی را در لابهلای خاطراتشان جستجو میکنند. بگذارید تمام آن خیرهشدنها به نقطههای بیاهمیت ، مجالی باشد برای بروز آنهمه زیباییه خفته.
فکر کن زندگیت شده باشه مثل باغوحش شیشهای… مثل اون وقتهایی که باید یه شام خوب پخت ، درز پنجرهها رو گرفت و شیر گاز رو باز کرد.
بانو به بافتن شالگردن سبز پناه برده ، من به بافتن واژهها برای بانو…
بانو گرهبهگره بغض لابهلای شال گردن سبز جا میگذارد ، من در میان واژههای شعرم فرو میروم
اینکه از پیدا کردن یه تار موی بلند مشکی روی لباست ، لای کتابت ، روی بالشتت و یا یه جایی از زندگیت تعجب نکنی…
در تعریف کاربردپذیری آمده:
در طراحی تعامل، کاربردپذیری (به انگلیسی: Usability) شاخصهای است که میزان سهولت کاربری یک ابزار را نشان میدهد.
تعریف کاربردپذیری از دیدگاه « سازمان بینالمللی استانداردسازی »: میزانی که یک محصول میتواند توسط کاربران خاصی برای رسیدن به هدفی معین، مورد استفاده قرار گرفته و در حین استفاده، ضمن داشتن اثربخشی و کارایی، رضایت کاربر را در زمینهٔ مورد استفاده تأمین کند.
نقل از Usability.ir
شروع خواهیم کرد…
نظمش از روی قاعدهست ، بینظمیش عین نظمه ، قاعدههاش منظمن ، حتا حوادث و تصادفاتش هم عین نظمن…
این همه کلاف پیچ در پیچ نظم ، بین این همه تصادف و حدوث واقعه در عینیت نظم واقعا به چه دردی میخوره؟
و خدا گاو را آفرید © 2007.
ساخته شده توسط Rodrigo آماده شده برای وردپرس فارسی و فارسی سازی شده توسط علی ایرانی.