
امروز من به این دنیا اومدم. با به دنیا اومدن من دنیا با رنگی آشنا شد که تا قبل از اون به خودش ندیده بود. یک رنگ به انحصاری بودن ِ نسبتِ من به کل آدمهای دنیا. بدون من این دنیا چقدر کم داشت بودن رو... وای که من چقدر برای این دنیا ارزش دارم.
اگر من نبودم چقدر این دنیا بی معنا بود. اگر من نبودم این دنیا کسی رو نداشت که تو غروب های پاییز ، خدا رو به تصویر بکشه. اگه من نبودم دنیا این همه خیال رنگی رو کجایِ دلش جا میداد. اگه من نبودم دنیا چیزی کم داشت. اگر من نبودم این دنیا کسی رو نداشت که با کویر ، عشق بازی کنه. کسی نبود که به رقص نور میان ابرها به چشم یک خریدار نگاه کنه. اگه من نبودم کسی معنای تنهایی رو درک نمیکرد. اگر من نبودم به تعداد دنیا ، چقدر علاقه کم داشت ، چقدر عشق کم داشت ، چقدر علی علی اکبری کم داشت.
امروز همکارها حسابی حال دادند و یک کیک و جشن خصوصی برام گرفتند. بدون اینکه خبر داشته باشم. به شدت چسبید.دمشون گرم... خستگی ِ پر کاری اینروزهام در اومد...
یک مرد ، به توان 2 ، هر روز ، به روز میشود!
بعد از تحریر: یکی از دوستان گوش دادن به "جبر جغرافیا" از نامجو رو در روز تولد توصیه کرده بودند ، این دقیقا کاری بود که همون روز انجام دادم. در ضمن ، این خود شیفتگی در این نوشته باید برای همه باشه. روز ِ به دنیا اومدن هر انسانی برای دنیا خیلی مهمه. چون اون انسان دقیقا مثل خودشه و نه هیچکس دیگه. یعنی هر انسان یک رنگ منحصر به فرد و تکرار ناشدنیه.....