
بهت نگفته بودم؟ دلم میخواد همین الان پاییز بشه ، بارون بیاد ، دم غروب ، توی خیابون کارگر قدم بزنم. یا شاید پیاده روهای خلوت ولیعصر رو انتخاب کردم ، بعد از قرار با بچه های فرفره باز. همینجوری قدم بزنم ، بی دغدغه ی بارون. انقدر برم تا دیگه مچ پام نکشه. بشینم و یه تیکه کاغذ از تو کیفم در بیارم و برات شعر هایی بنویسم که دلت بلرزه. مثل دل ِ من که گاهی بد میلرزه. بد اندوه دار میشه و بد میلرزه. بعضی از پیاده رو ها عطر تو رو داره. تو رو میگم ، حواست به منه؟
بعد از تحریر: اگر میخوای یه دل سیر گریه کنی ، "رویای نا تمام" رو ببین ، با اسپیکر روشن.