تبليغاتX
و خدا گاو را آفرید
2008/2/5
بعد از ظهر سگی

بعد از ظهر سگی من هیچ ارتباط مستقیم و غیر مستقیم با حضرت ال پاچینو (مد ظله العالی) ندارد.

بعد از ظهر/ خیابان/ خستگی/ متوقف در ترافیک/ مینی بوس/ کخخخخخخخخخخخخخخخخخ/ خطی به بلندای الف قامت یار/ و به عمق اقیانوس/ از سپر عقب تا گلگیر جلو/ و من همچنان متوقف در ترافیک/ مینی بوسی که با سرعت لامبورگینی دور شد/ و من که حتا برای دیدن آن اثر هنری پیاده نشدم/ به افتخار ککی که گزیده نشد. 

کوچه/ پارکینگ/ سر خوردن ماشین/ درب پارکینگ که به دلیل سرما کامل باز نشده بود/ اییییییییی/ تق.

ساعتی بعد/ خیابان/ حواسم رفته است به تماشای یک پورشه ی خفن که در کنارم حرکت میکند/ صدای بوق بی ام و - زد ۹ که نزدیک است به آن بزنم/ خنده ی "دختر سانتافه سوار" به وضعیتم!

نیمه شب/ منزل/ در پناه یک فیلم خفن/ mr-brooks/ کوین کاسنر/ ۱۰ دقیقه از وسط فیلم نیست/ یک dvd متلاشی شده روی زمین/ خنده ی من.


تا امروز با همنشینی که همکیش من نبود مخالفت می ورزیدم. لکن امروز دل من پذیرای همه ی صورتها شده است: چراگاه آهوان است و بتکده ی بتان و صومعه ی راهبان و کعبه ی طائفان و الواح تورات و اوراق قرآن. دین من اینک ٬ این عشق است ٬ و هر جا که کاروان عشق برود دین و ایمان من هم به دنبالش روان است.
محی الدین عربی اندلسی (مقدمه ی کتاب "صراطهای مستقیم" به قلم عبدالکریم سروش)

۲ مطلب:
۱) مادر جان(!) به شدت به این وزن بالای من ٬ گیر سه پیچ داده اند. آخه مگه آدمهای چاق دل ندارند؟ (صد البته که دارند! بزرگش رو هم دارند!) کارش شده اینکه بیاد بالا سر من و بگه: "اگه همین جور بگذره ٬ شب عقدکنان باید یه طناب به پات ببندیم تا وسط خطبه نری هوا !" بعد انگار که یه چیزی تازه یادش افتاده باشه میگه: "آهان! اصلا هیچ دختری ٬ زن یه آدم چاق نمیشه. تو آیینه یه نگاه به خودت بنداز. شدی خرس! (صد البته بلانسبت شما)!!! یه کم به فکر خودت باش. گیریم که خدا زد پس گردن یه دختری و بهت بله گفت ٬ نباید سر جوونی سکته کنی و بیوفتی رو دستش. فکر اون بدبخت باش... ". این فمنیست بودن مادر جان(!) هم موجبات سرویس شدن روان ما را فراهم آورده.
یکی بیاد به این مادر جان(!) من توضیح بده که ما تو این دنیای خر تو خر فقط دلمون به همین چند کیلو چربی خوشه. اگه این چند کیلو چربی هم نباشه ٬ دیگه هیچ امیدی به سکته تو جوونی نمی مونه که.   حالا کو تا این خدای پر مشغله یادش بیوفته که... یعنی اینکه... ٬  اصلا بیخیال... بگذریم... 
۲) از سنت شدن برخی رویداد ها لذت میبرم. رویدادهایی که هر سال تکرار میشوند. مثل جمع شدن شب عید فطر در جمکران ٬ یا حضور در سرمای این فصل مشهد. چهارشنبه عازم مشهد هستم. تو برنامه هام بود که به تمام دوستهای مشهدی/وبلاگی خبر بدم تا یه روز تو صحن ببینموشون. اما بازم تنبلی کردم. در خانواده ی ما به همت یکی از پسر عمو ها ٬ یک صندوق اعتباری فامیلی راه اندازی شده که هرسال تمام اعضای صندوق را روانه ی سفر مشهد میکنه. در سفر قبل با یک سری آدم با سواد هم صحبت شدم و به نوعی خط فکری اون روزهای من به کلی تغییر کرد. امسال با گوشهای باز و زبانی دوخته شده خواهم بود. خلاصه اینکه حلال کنید.
به دعوت یک دوست نادیده ی عزیز که میخواست به خواستگاریم بیاید! وارد این بازی شدم. گویی چشمهایش مشکل داشت! یا اصولا دوست داشت با جنس موافق! به روابط نزدیکتری دست بزند. البته خدا را شکر که با تذکر به موقع اینجانب ٬ عفت ۲۲ ساله ی ما به باد نرفت. 

تا دلتان بخواهد کتاب های نیمه تمام دارم. کتابهایی که به بهانه های مختلف نیمه کاره گذاشتم.

۱) سمفونی مردگان - عباس معروفی - فقط پنج صفحه از آخرش را گذاشتم که بماند. دوست داشتم هیچ پایانی نداشته باشد. در آن روزها با آیدین قصه همراه بودم. با تک تک لحظه هایش زندگی کردم. انگار خودم بود لا مصب!!!.

۲) یقه سفیدها - محمد قوچانی - از کالبد شکافی گذشته متنفرم. به خاطر این کتاب نزدیک بود یه استاد کله خر (و چند فحش خواب آور دیگر از نوع بسیار رکیک!) بنده رو ۲ واحد بندازه.

۳) تهوع - ژان پل سارتر - لعنت به این کالیبر فراخ من. 

۴) سکولاریسم - حمید رضا شاکرین - با طلبه هایی که:  آ) فکر میکنن دنیا فقط حوزه علمیه ی خودشونه  ب) تمام مردم رو  میشه با یک نسخه هدایت کرد  ج) فکر میکنند به اسم دین حق ورود به تمام بخش های زندگی بشر از جمله دخالت در قانون سوم ترمودینامیک رو هم دارند>>>          نمیتونم کنار بیام.

۵) آواز کشتگان - رضا براهنی - کتابش خراب بود ٬ آهن ربا نداشت!

البته چند کتاب از ماکسیم گورکی - میلان کوندرا - گابریل گارسیا مارکز هم بود که در این سیاهه نیامد.

از هیچ کس دعوت نمی کنم!


ما بیغمان مست  دل از دست داده ایم

همراز عشق و همنفس جام باده ایم

*مشق شب: با واژه های قرمز ٬ چند جمله ی با معنی بسازید!

+ نوشته شده در 2:33 توسط Conformist™.

آرشيو / تمام نوشته ها

يونيسف ايران/ حمايت از کودکان يک مرد ، به توان 2 خوراک
با سپاس از سايکو




گيفت کينگ