
چگونگی ظهور یک پدرخوانده برای من همیشه جای سئوال داشته. به چند دیالوگ در فیلم "پدرخوانده" توجه کنید:
در تمام عمرم سعی کردم بی احتیاط نباشم. زنها و بچه ها میتونن بی احتیاط باشن ، ولی مردها نه.
همیشه فکر میکردم این سانیSentino)) هست که باید این کار رو انجام بده ، همینطور فردو(Al Fredo). من اینکار رو برای تو نمیخواستم. زندگیم رو طوری گذروندم که برای سرپرستی خانواده ام معذرت نخوام ، قبول نکردم که مثل یک احمق زندگی کنم. عروسکی باشم که سر ِ نخش ، دست ِ آدم گنده هاست. برای زندگیم از کسی معذرت نخواستم. فکر میکردم تو(Mike) وقتی بزرگ شدی باید سر ِ نخ ها رو دستت بگیری. سناتور کرلیونه ، فرماندار کرلیونه و ... . وقت کافی نبود ، وقت کافی نبود مایکل.... .
برای ما که در ایران زندگی میکنیم و در شئونات زندگی ، وجه تشابه کمی با نوع زندگی در آمریکا یا حداقل کشور هایی از این دست داریم ، خیلی عجیبه که بتونیم پلکان قدرت رو در جامعه ی اون سالهای آمریکا درک کنیم. شاید درک نکنیم که به دست گرفتن سر ِ نخها و حرکت دادن مردم ، کار سناتور ها و فرماندارها بوده. چیزی شبیه لوگوی فیلم پدرخوانده. اما مردم خودمون رو باید Wireless ترین مردم دنیا بدونیم. بدون حرکت دادن سر ِ نخ ها ، به راحتی حرکات موزون رو به نفع "آدم گنده ها" بروز میدند. بدون هر گونه اتصال منطقی.
مردم خوش رقصی هستیم... .
شنیدن این آهنگ (ترانه ی اول) باعث نوشتن در ســپــیــدار شد. ســپــیــدار ما حاوی چند نامه ی سوخته است. به نوعی حیاط خلوتِ ذهن من.
هر وقت این آهنگ (ترانه ی دوم) رو میشنوم ، حال کسی رو دارم که داره با وطنش عشق بازی میکنه.