تبليغاتX
و خدا گاو را آفرید
2008/4/8
فرصتی اگر هست ، بگو...
1) آدمــک از وقتی که عاشق شد ، دیگر آدم نشد...*

2) دروغ چیز عجیبی ست! باید به واقعیت چیزی اضافه کنی که نه قسمتِ دروغ بودنش کامل باشد و نه حقیقتِ محض باشد...**

 3) ای کاش تــــو ، کمتر میفهمیدی! آنوقت شاید یک عمر در کنار هم ، زندگی شیرینی می داشتیم!***

 4) ای قوم خطر کرده ، کجایید کجایید / مخمور منم من ، بیایید بیایید

 مخمور ِ تو ، همسایه ی دیوار به دیوار / در بادیه سرگشته ، شما در چه هوایید؟

 گر صورت بی صورت ِ مخمور ببینید / هم ساقی و دردی کش و پیمانه شمایید****


 * یک زمانی این بشر چنان مینوشت که گویی در راس جهان است ، عاشق شد ، از صدای سخن عشق ندیدش خوشتر! به او برای اولین بار گفتم که از سر تا به پایت ، بوی بهار نارنج گرفته... . مکثی کرد و گفت: باز فرو ریخت عشق / از در و دیوار من(آدمک جان!)... .

** به نیت دروغگوی خوش حافظه... .

*** خواهران فمنیست! به خود نگیرید ، این فقط یک مینیمال عاطفیست و هیچ ارزش قانونی و غیر قانونی دیگری ندارد! این یک خط را بر سر ما چماق نفرمایید.

**** شعری که امروز ، بی دلیل ، روی زبانم اینگونه می چرخید.

+ نوشته شده در 1:0 توسط Conformist™.

آرشيو / تمام نوشته ها

يونيسف ايران/ حمايت از کودکان يک مرد ، به توان 2 خوراک
با سپاس از سايکو




گيفت کينگ