تبليغاتX
و خدا گاو را آفرید
2008/5/1
به من گیـــــــر نده تا بهت گیـــــــر ندم!
ایـن مـتــــن لـعـنـتـی را بخوان و باز همه جا بنویس ، "آب زنید راه را" ! *

انصاف هم خوب چیزیست! مشکل اقتصادی را دشمنان ، بزرگ میکنند! کارگر شهرداری ، حقوق ۲۵۰۰۰۰ تومان ، حقوق اش سه ماه است که پرداخت نشده ، سه فرزند ، سه میلیون پیش ، ۳۵۰۰۰۰ هر ماه ، ۷۰ متر ، مشکلی نیست! دشمنان بزرگش میکنند...

این نوای دلنشین را هم به سرعت دانلود کنید و زیر باد مستقیم کولر گوش بفرمایید. من را برد به جای خوشی! امیدوارم شما هم لذت این حسی که من تجربه کردم را ببرید! چهار دقیقه زمان زیادی نیست برای چیزی که به شما یشنهاد کردم. تا یادم نرفته این باد خنک کولر ، به شدت الزامیست!

این قسمت ِ نوشته در وصف ِ احوالات شخصی اینجانب است. در صورتی که تمایلی به دانستنش ندارید بگذرید.  دخترک اوریجینال در وصف دوست/نویسنده ی جدید ِ وبلاگش اینگونه نوشت:

از آن آدمهاییست که بسیار میخوانند و متواضعانه، بسیار میدانند، برایم کتاب آورده، یکی از آن همه کتابی که بیشتر از من خوانده...
تکان خوردم! سخت به خودم لرزیدم ، یک زمانی بعد از معاشرت با مرتضی غفرانی شدم "کِرم کتاب"! روزگار خوشی بود چون هر چه میرسید و میخواندم برایم دلچسب بود. اولین روزهایم را با کتابهای شریعتی و صادق هدایت آغاز کردم. مدتی رُمان های مستور و معروفی خواندم و تا جایی که میشد به ادبیات نزدیک شدم. کافی نبود!  روی آوردم به کتاب های حضرت سهروردی. نوشته های دکتر سروش و مولانا را نیز در کنارش داشتم. روزگاران گذشت و گذشت تا رسید به جایی که اکنون هستم. آخرین باری که کتابی دست گرفتم فروردین بود و البته قبل از آن هم مدت زیادی بود که کتاب نخوانده بودم. حال و حوصله اش نبود. ولی این تلنگر دخترک یادم انداخت که تا چه حد کتاب نخوانده دارم. لیست " ۱۰۰۰ کتابی که باید قبل از مرگ خواند"  را اسفند ۸۶ بررسی کردم و به این نتیجه رسیدم که ۹۸۵ کتاب دیگر را باید قبل از مرگم بخوانم. امروز هم "جَو گیر" شدم و ۱۰۰ صفحه ای از اعترافات یک "بنده خدایی" را خواندم که در ولایت ذوب شده بود و دیگران را هم به زور ذوب می کرد!

*قابل توجه برادر (!) کلاشینکف ِ دیجیتال ِ خائن ِ به انسانیت!

+ نوشته شده در 4:1 توسط Conformist™.

آرشيو / تمام نوشته ها

يونيسف ايران/ حمايت از کودکان يک مرد ، به توان 2 خوراک
با سپاس از سايکو




گيفت کينگ